در امور دنيوي‌، نشان دهيم‌. تصور مي‌كنم يك ايراني از نشان‌دادن حماسه‌ٴ ملي خويش به‌ ((عرب‌ها)) احساس غرور مي‌كرد و چنين ترجمه‌اي براي نجباي ايراني وسيله‌ٴ مساعدي بود تا با زبان عالمانه‌اي كه اعتقادشان بر آنان تحميل كرده بود، بيشتر آشنا شوند.
4. از يوناني به لاتيني‌. ترجمه‌هاي مستقيم از يوناني به لاتيني‌، كه از كارهاي برجسته‌ٴ قلمرو مسيحيت در نيمه‌ٴ دوم سده‌ٴ دوازدهم بود، بيش از نيم سده دچار وقفه‌ٴ كامل شد. در آن وضع‌ استقرار امپراتوري لاتيني (1204 ـ 1261)، كه ظاهراً فرصتي عالي براي چنين كاري فراهم شده‌ بود، اين بسيار عجيب است‌. هم‌چنان كه فتح طليطله به‌دست مسيحيان (1085)، آن شهر را به‌ صورت مركز مطالعات عربي در غرب درآورد، بايد انتظار داشته باشيم فتح قسطنطنيه موجب‌ رونق مطالعات يوناني گردد. اين كه چنين رونقي پديد نيامد شاهد صادقي بر فرودستي فكري‌ حكومت لاتيني است‌. آيا اين جز كيفر الهي بود؟ چون بي‌شك هيچ فتحي تحقيرآميزتر از تصرف آن پايتخت مسيحي مشرق به‌دست صليبيان غربي نبود كه مدعي نجات قلمرو مسيحيت از دست كافران بودند. آنان نتوانستند بيت‌المقدس را بستانند و آن‌جا جز در دو فترت‌ كوتاه (1229 ـ 1239؛ 1243 ـ 1244) در دست مسلمانان باقي ماند؛ ولي توانستند رم ثاني را كاملاً به ويراني بكشانند.
درباره‌ٴ كارايي نيروي تخريبشان نمي‌توان ترديد كرد. كتاب‌هاي تاريخ كه در مدارس‌مان تدريس‌ مي‌شوند، در مورد نتايج وحشتناك تصرف قسطنطنيه به‌دست تركان در 1453، راه افراط مي‌پويند؛ ولي حقيقت اين است كه تصرف آن به‌دست صليبيان در 1204، براي فرهنگ يوناني به‌مراتب‌ مصيبت‌بارتر بود. بسياري از آثار هنري و نسخه‌هاي خطي در آن هنگام ناپديد شد، و بسياري‌شان‌ هرگز در جاهاي ديگر پديد نيامد، يعني براي هميشه از ميان رفت‌. و اين بدترين حادثه نبود، چون‌ صليبيان فقط بقاياي باشكوه فرهنگي كه قادر به درك آن نبودند نابود نكردند، بلكه به فرهنگي كه‌ هنوز زنده بود آن چنان ضربه‌ٴ مهلكي وارد آوردند كه ديگر هرگز از آن ضربه برنخاست‌.
مطلب اين نيست كه صليبيان برتري تمدن بيزانس را نمي‌فهميدند، بلكه برخي‌شان آن را درك مي‌كردند، و بيشتر به‌خاطر همان به هم‌كيشان شرقيشان رشك مي‌بردند؛ ثروت‌هاي‌ قسطنطنيه در آنان احساسي جز طمع برنمي‌انگيخت‌. چگونه مي‌توان گفت جنگ‌هاي صليبي‌ اقدامي ناشي از محبت بود؟ نفرت بسي آشكارتر بود؛ نفرت‌، حسد، طمع و شهوت‌.
سقوط قسطنطنيه مطالعات يوناني را ترويج نكرد، مگر به‌طور غيرمستقيم‌، مثلاً بدين خاطر كه ديگر آتن به صورت تيول فرانك‌ها درآمده بود. انگليسي جواني به نام جان بازينگستُك‌ مي‌توانست برود و در آن‌جا تحصيل كند و بدين ترتيب‌، معلومات يوناني دست اولي كسب كند. وي نسخه‌هاي خطي يوناني را به انگلستان برد و دستور زبان يوناني تأليف دوناتوس را ترجمه‌ كرد. عجيب است كه تنها شخص ديگر از شيفتگان آثار يوناني در اين دوره ــ و هم‌چنان كه بعداً